249
فصل هفدهم:در بيان بلاطى كه بر حوالى و گرداگرد مسجد شريف كرده بودند
و شرح سور مدينه و سوق آن
بدان كه بُخارى - رحمة اللّٰه - در صحيح خود بابى ساخته و آن باب را ترجمه نموده به اين عبارت: «لِمَن عَقَلَ بَعيره بالبلاط او باب المسجد» يعنى كسى كه شتر خود را بربندد در بلاط يا دَرْ درِ مسجد و در آن باب آورده حديث جابر را - رضىاللّٰه عنه - كه گفت رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - به مسجد درآمد پس من نيز درآمدم به سوى او و بربستم شتر را در بلاط؛ در حديث ديگر است كه دو يهودى را رجم يعنى سنگسار كردند در نزد بلاط؛ در حديث ديگر آمده كه عثمان آب آورد و وضو ساخت در بلاط، پس اين همه مقتضى است كه بلاط پيش از خلافت معاويه بوده است.
صاحب تاريخ بعد از آنكه ذكر اقوال مردم كرده مىگويد: آنچه ملخّص مىشود يعنى از سخنان اهل تاريخ آن است كه حوالى مسجد همه مبلّط بود و ممتد مىشد آن بلاط يعنى كشيده مىشد از پيش بابالرحمه تا زرگران و بازار عطّاران و متجاوز مىشد آن كشيدگى او از خانههاى امراى مدينه يعنى براى عهد ما تا آنكه پيوسته مىگشت به مشهد مالك بن سنان و از مقابل بابالسلام نيز به اندك خمى ممتد مىشد تا آنكه پيوسته مىگرديد به بلاط بابالرحمه مذكور و هم از بابالسلام به راستى ممتد مىگشت تا آنكه منتهى مىشد به دروازۀ مدينه كه معروف است به باب سويقه يعنى دروازه[اى] كه اهل مكه و مصر از آنجا درمىآيند و بعد از آن مىرسيد به مصلّاى عيد در نزد دار ابن هشام و