232از اين در سنۀ احدى و ثمانين 1 نيز متولى مذكور كه به تغيير و تبديل مايل و مولع بوده آمده بسيارى از سقف مقدم مسجد را از روضه و مايلى او تجديد نموده و سقف حجرۀ شريفه را به قبه ابدال كرده و غير ذلك.
امورى كه در فصل دوازدهم به تفصيل گذشت در آن سنه عمارت كرده و بعد از اين در ثلث اخير شب سيزدهم رمضان سنۀ ست و ثمانين و ثمانمائه 2 مسجد نبوى - على صاحبهافضل الصلوات واكمل التحيات - دوم باره سوخته و تفصيل قصّۀ هايله آن است كه:
در ثلث اخير كه رئيس مؤذنان شمسالدين بن الخطيب - رحمه اللّٰه - براى تذكير برخاسته و به بقيۀ مؤذنان بر بالاى منارۀ رئيسيه رفته ابر متراكم شده و رعد و صاعقه آن حوالى را فرا 3 گرفته چنانكه صاعقۀ عظيميه بر آن محل شريف افتاده و از آن صاعقه بارهاى بر هلال منارۀ رئيسيه رسيده و به اين سبب جهت شرقى مسجد افتاده و سر منارۀ مذكور پاره شده و رييس مذكور در حال مرده و حال آنكه اين صاعقه همچو آتش لهيبى داشته كه از آن لهب در نزد مناره به سقف بالاى مسجد آتش درگرفته و از بالاى به سقف پايين افتاده و چون اين حال را مشاهده كردهاند، درهاى مسجد را گشاده ندا كردهاند كه در مسجد شريف آتش افتاد پس امير مدينه با اهل شهر در مسجد جمع شده، بعضى مردم آب گرفته بالا رفتهاند كه به آب آتش را اطفا كنند؛ قادر نشدهاند و نزديك بوده كه آتش ايشان را بسوزد، پس گريخته به پايان فرود آمدهاند [83 - ب] و بعضى ديگر از قرب آتش و اضطراب حال خود را از بالا به شيب انداخته مردهاند. حاصل كلام آنكه آتش بزرگ شده و مردم از اطفاى آن عاجز آمدهاند و جميع سقف مسجد و آنچه در مسجد بوده از خزاين كتب و مصحفها و ربعها سوخته مگر بعضى از آنها كه در آن زمان جلادت نموده از آن