227منتهى مىشد مردم را از ديدن اين حال وحشت بسيار و اضطراب بىشمار روى داد و سلطان شهيد گفت راست بگوييد كه به چه كار آمدهايد بعد از ضرب شديد اعتراف نمودند كه ايشان نصرانياناند كه نصارى ايشان را به صورت [80 - آ] و زينت حاجيان مغرب ساخته به اموال بسيار فرستادهاند كه به سبب انفاق آن به حجرۀ شريفۀ تقرب جويند و از آنجا آن حضرت را - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - نقل كرده، راه ضلالت خود پويند 1، و ايشان در آن رباط بساط انبساط انداختهاند شبها به كندن نقب اشتغال مىنمودهاند و روزها به علّت زيارت آن خاك را در محفظهاى از جلد كرده در جانب بقيع مىانداختهاند و چون نزديك قبر شريف رسيدهاند، در آسمان رعد و برق عظيم روى نموده و در زمين رجفه و زلزلۀ موحش ظاهر شده و در صباح آن شب سلطان شهيد به مدينه نزول فرموده. چون سلطان قصۀ ايشان را شنيد و حال ايشان را دانست در گريه شده، به ضرب رقاب ايشان امر فرمود و آن دو بدبخت را در تحت شباكى كه در پهلوى حجرۀ شريفه است كشتند. بعد از آن سلطان فرمود كه حوالى حجرۀ شريفه را خندق كنده، آن خندق را به ارزيز 2 پُرسازند، به حسب فرموده عمل نموده به آن خندق حوالى قبر شريف را همچو قلعهاى از رصاص ساختند. مطرى نيز اين مضمون را به اندك خلافى در خصوص بعضى امور ذكر كرده از آن جمله يكى آنكه گفته: «كه سلطان نورالدين محمود بن زنگى بن آقسُنقر در سنۀ سبع و خمسين و خمسمائه به هزار سوار دخل المدينه على حين غفلة من اهلها...» و بعد از آن قصۀ ديدن مردم الّا آن دو نصرانى را ذكر كرده و گفته كه نماند الّا دو مردى از اندلس كه مجاور بودند در ناحيۀ قبلۀ حجرۀ شريفه نزد دار آل عمر معروف به ديار العشره. پس سلطان در طلب ايشان جدّ فرمود و چون ديد به وزير اشارت نمود كه ايشان هماناند كه در خواب ديدهام و بعد از عقوبت و ايذا اقرار كردند كه ايشان نصرانياناند كه به اتفاق ملوك نصارى آمدهاند كه از حجرۀ شريفۀ عظام طاهرۀ مطهر مقدسه را نقل كنند و ديدند كه از ته حايط قبلى مسجد تا به جهت حجرۀ شريفه زمين را كندهاند و خاك آن را [80 - ب] در جايى كه نزديك خانۀ ايشان بوده انداخته پس به اشارت عالى، ايشان را در تحت شباك