226
فصل سيزدهم:در آنچه منقول شده است كه حوالى حجرۀ شريفه را خندق كندهاند و به رصاص پرساخته
و آنچه متعلق است به اين سخن و مناسب است به آن
بدان كه اسنوى ذكر كرده كه ملك عادل نورالدّين شهيد شبى رسول را - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - دوبار در خواب ديد كه به دو مرد سُرخينه اشارت كرده مىفرمود كه مرا از اينها خلاص ساز. در آن شب به وزير خود كس فرستاده او را طلبيد و به استصواب در بقيّۀ همان شب به بيست راحله سوار به اموال بسيار به تعجيل تمام متوجه مدينۀ پرسكينه شد و در شانزده روز 1 به آن وطن سكينه رسيده بعد از زيارت به احضار اهل مدينه و كتابت اسماى ايشان امر نمود و به ايشان تصدّق مىكرد و در آن اثنا براى شناختن آن صورتى كه در خواب ديده بود در رويهاى مردم تأمل و امعان نظر مىفرمود تا آنكه همۀ مردم به نظر شريفش درآمدند و از پيش او گذشتند، پرسيد كه هيچ كس ديگر مانده كه حاضر نشده باشد گفتند مگر دو مرد صالح مغربى كه به كثرت صدقه معروفاند. پس ايشان را طلبيد چون حاضر شدند ديد كه همان دو شخصاند كه در خواب ايشان را ديده بود. از منزل ايشان پرسيد گفتند كه در رباطى كه قريب حجرۀ شريفه است ساكناند، پس ايشان را گرفته به منزل ايشان رفت و در آنجا غير ختمتين و كتب و مال بسيار چيزى نديد و اهل مدينه در حقّ آن دو شخص مدح و ثناى بسيار گفتند و به خير ياد كردند و سلطان شهيد چون بورياى ايشان را برداشت در ته آن سردابهاى ديدند كه به صوب حجرۀ شريفه