200
فصل هفتم:در زيادتى عثمان و مقصوره گرفتن ايشان
مروى شده است كه در سنۀ اربع [68 - ب] و عشرين چون عثمان مُتولى خلافت شد مردم به ايشان گفتند كه در روزهاى جمعه مسجد تنگى مىكند و مردم در رحبهها 1نماز مىكنند و از اين معنى اظهار شكايت كردند و عثمان به صحابهاى كه اصحاب رأى بودند مشاورت نمود و ايشان اجماع نمودند بر آنكه ديوار مسجد را هدم كرده در مسجد افزايد. پس عثمان چون نماز پيشين را با مردم ادا نمود بر منبر صُعود فرمود، حمد و ثنا گفت و بعد از آن فرمود: ايهاالناس به درستى كه من اراده نمودم كه مسجد رسول را - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - هدم نموده زياده سازم و گواهى مىدهم از رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - شنيدم كه گفت هر كه براى خدا مسجدى بنا كند خداى تعالى براى او خانهاى بنا كند در جنّت و به درستى كه در اين كار سلف و امام من عمر بن الخطاب است و به درستى كه به اهل رأ ى اصحاب رسول - صلىاللّٰه عليه وآله وسلم - در اين باب مشاورت كردم ايشان اجماع نمودند بر هدم و بنا و توسعۀ آن. پس مردم را در آن روز تحسين كردند و دعا كردند.
چون صباح شد مرد كار طلبيد و به نفس نفيس خود مباشرت نمود و حال آنكه صايم الدهر و قائم الليل بود و از مسجد بيرون نمىآمد و فرمود كه گچ پُخته 2 از بطن نخل آرند و