117افتادن گفته است: لعناللّٰه ظالميكِ يا فاطمة. وقتى سخنم به اينجا رسيد، امام به شدّت گريست؛ به طورى كه نتوانست خرما بخورد و به قدرى گريه كرد كه ريش مباركش و روى سينهاش پر از اشك شد. سپس گفت: بشار! بلند شو با هم به مسجد سهله برويم و از خدا بخواهيم اين زن آزاد شود. هردو به طرف مسجد سهله حركت كرديم، در آنجا هر كدام دو ركعت نماز خوانديم پس از نماز امام دستها را به سوى آسمان بلند كرد و دعاى مفصلى خواند و سپس به سجده رفت و پس از مدتى سر از سجده برداشت و فرمود: بلند شو، زن آزاد شد.» 1
امام زمان عليه السلام در مسجد سهله
زين العابدين سلماسى نقل مىكند:
«روزى در مجلس درس آيتاللّٰه سيد محمد مهدى بحر العلوم حضور داشتم، محقّق كامل ميرزاى قمى كه براى زيارت به عتبات عاليات سفر كرده بود، وارد مجلس سيد شد. پس از درس، همه رفتند ولى من همراه سه نفر ديگر كه از خواص شاگردان سيد بودند، مانديم. ميرزاى قمى به بحر العلوم گفت: شما مقامات روحانى زيادى كسب كردهايد، اگر ممكن است خاطرهاى نقل كنيد. در اين هنگام سيد فرمود: شب گذشته براى اداى نافلۀ شب به مسجد كوفه رفتم، قصد داشتم سپيده دم به طرف نجف راهى شوم و اول وقت درس را شروع كنم، از مسجد بيرون آمدم، در دلم شوقى ايجاد شد كه به مسجد سهله بروم، ولى اعتنايى نكردم؛ زيرا ترسيدم اول وقت به نجف نرسم ليكن شوقم زيادتر شد همچنان مردد بودم كه ناگاه بادى وزيد و مرا به طرف مسجد سهله حركت داد، پس از مدتى خود را مقابل مسجد سهله ديدم، وارد شدم، ديدم كسى در مسجد نيست و تنها آقايى مشغول عبادت است و با كلماتى با خدا مناجات مىكند كه تا كنون از هيچ كس نشنيده بودم، حالم متغير و زانوهايم مرتعش شد، با قلبى منقلب و ديدهاى گريان در گوشهاى از مسجد ايستادم و به صداى دلنشين مناجات گوش دادم. پس از مدتى كه مناجاتش تمام شد، رو به من كرد و فرمود: