87تشريف بردند كه باد زياد شد، برگشتند به جاده تشريف بردند، از همان زمين گذشتيم، لكن تمام بيابان ،ولى راه آمديم.
پنج ساعت به غروب مانده افتاد به ماهورهاى ديگر، يك ساعت ديگر كه آمديم، نيم فرسخى [به] كربلا مانده، محاذى پل آجرى كه اردوى مبارك افتاده بود، آن طرفش رسيديم افتاديم تمام به خاك، زيارت مختصرى كرديم، دعا به دولت و عزت پادشاهى كرديم سوار شديم، در واقع تا كسى آن ولايات و آن زمينها را نبيند، قدر وجود مبارك پادشاه عالم پناه را نمىداند.
[تا] اين دم تمام شاكر و دعا گوى وجود مبارك هستيم لكن آن سرزمينها و شهرها را كه ديديم، صد مرتبه دعا گوتر مىشود و قدر وجود مبارك را زيادتر و بهتر مىدانند.
شكسته استخوان داند بهاى موميائى را.
الهى به حق پيغمبر و اولادش، على مرتضى عليه السلام و فاطمه زهرا، كه عمر و دولت و شوكت و جلال ناصرالدين شاه بيافزايد، كه اين مردم هميشه بروند و برگردند، اين گونه فيضهاى بىاندازه به اهل ايران برسد. يا رب دعاى خسته دلان مستجاب كن.
شب اربعين
روز چهارشنبه نوزدهم كه شب اربعين بود، آمديم به كنار همان پل، امير سر پل و كنار پل برايش چادر زدند، حاجىها را گفتند پياده شويد شترهاى عرب را بدهيد، بنده همان طريق با كجاوه و يك نفر آدم امير همراه عكامها، رفتم منزل در آنجا پياده شديم، رفتم حمام غسل زيارت كردم، رفتم به پا بوس آل عبا - صلوات اللّٰه عليهم - خداوند تمام مسلمانها را به اين فيض عظمى برساند والسلام 1آن روزى كه نوشتهام به رودخانه كه قريب چهار پنج سنگ داشت، آن روز بسيار پياده راه رفتم و شترها زياد ماندند، چهار نفر پياده بودند كه لباس درويشى پوشيده بودند،