85
عين سيه
دو فرسخ ديگر كه آمديم به يك فرسخى درياى نجف، دهى است [به نام] عين سيه، يك ميدان به دريا مانده است، نيم فرسخ به عين سيه مانده منزل كرديم، بى آب [است] عين سيه قبله نجف واقع شده، اين طرف قبله نجف اشرف، شب عبدالرحمان آمد منزل كه چهار صد تومان تعارفى كه قرار شده، اهل حاج بدهند، تا فردا از رأس سلمان برويد به كربلا، شما بفرستيد اين پول را جمع كنيد. من گفتم: چهار روز است كه مىگويم يك نفر آدم از شما بيايد با آدم من بروند اين سرى يك تومان كه قرار شد از بابت كرايه تا كربلا كه سه منزل است بگيرد [بابت] كرايه تراده تا رفتن به شهر، پول قهوه شما هم باشد،گوش نكردى، حالا كه نجف اشرف پيدا شد از اين مردم پول نمىشود گرفت! لكن به قدر امكان من مضايقه ندارم.
شب را پيغام كرديم و جار زدند، هر كس نفرى يك تومانش [را] ببرد چادر حاجى ميرزا هادى معدل بدهد، سياهه هم حاجى ميرزا نصراللّٰه گفتم كرد. كجاوهاى دو تومان، سرنشين پنج هزار، خيلى پابه پا هم كرديم. آن شب اول بنده و ميرزا نصراللّٰه نفرى بيست تومان و بزرگان هم به قدر همت خودشان دادند. قريب صد تومان دادند.
رأس سلمان
پنج شنبه هم سر آفتاب روانه شديم، سمت شمال مغرب آمديم. هندوانه و خربزه از نجف اشرف آورده بودند، آنجا را كه دريا تمام مىشود رأس سلمان مىگويند، آنجا پياده شديم.
قريب به دو ساعت شترها را آب داديم، مشكها را آب كردم. آن روز قدرى گرم بود رفتم ميان دريا، در واقع حمام.
سه ساعت به غروب مانده سوار شديم، همان ماهور كنار قلعه نجف كه شب سرا پرده بود، مىرود سمت مغرب تا پيداست.
لكن مقابل رأس سلمان سنگش زياد بود، كه اسب هم بالا نمىرفت. به قدر يك فرسخ سمت مغرب از داخل ماهور رفتيم به يك دره رسيد. با پا وسط ماهور رفتم باز