49كوه، يك آدم هم اوّل تا آخر زير آن چتر ايستاده بود، هركس كوچيده آن جا مىرفت دستمال بازى مىكردند و بر مىگشتند و متصل گاهى شامى، گاهى مصرى توپ مىزدند.
محمل جناب حضرت فاطمه عليها السلام را بردند نزديك بالاى آن بلندى و هلهله مىكردند، محمل عايشه را هم به همچنين.
بيتوته در مشعرالحرام
تا غروب آفتاب راه افتادند. از جلو توپ مىزدند و شليك سرباز، و تك تك موشك بزرگ [كه] اسمش بلور است مىانداختند. هيچ دخل نداشت، باروت مصرى به باروت شامى، جلو هر محملى به قدر چهل مشعل مىكشيدند و جلو هر تختى دو مشعل و پيش كجاوهها مشعل مىبردند. سه ساعت از شب رفته رسيديم، از اوّل غروب تا سه ساعت از شب رفته آتش بازى بود، توپ و شليك بود،سه ساعتى كه به مشعر رسيده، چراغها و فانوسها برداشته، به دامنه كوه بناى ريگ برچيدن شد، ريگ سياه رنگ باشد، خالهاى سفيد داشته باشد، سخت باشد كه به جمره زده شود. 1
ورود به منى
اوّل آفتاب راه افتاده آمديم به منى، باز توپ و شليك بود، تا سه ساعت از روز رفته.
چادرها زده شد، قربانى خريده، به آن قصاب خانهها برده شد، تمام كثافت [ها در] آن خندقها ريخته شد، تقصير كرده رفتيم. 2روز عيد تمام شد، دوباره به مكۀ معظمه رفتيم، طواف و اعمال روز عيد را بهجا آورديم. دو [ساعت] از شب رفته آمديم به مِنى آن شب را بيتوته بهجا آورديم.
امروز كه يازدهم ذيحجه است سه جا جمره زديم، تمام حاج جمره زدند، يك كثرت خلقى بود كه كمتر چنين جمعيت كسى مىبيند، مگر همان مكه.