144صفحۀ تاريخ را مفتضح ننمايد.
كلمه عدل 1 در دنيا چه قدر زيبا و نتيجه خوب مىبخشد، و ظلم چه صفت رذل و چه نتيجۀ وخيمى دارد، كه انسان را به روز سياه گرفتار نموده، و پس از مرگ، دست از يقۀ 2 ظالم نمىكشد، مادامى كه دنيا هست، در صفحۀ تاريخ، انسان را مفتضح مىنمايد.
البته عموم آقايان و برادران دينى و اشخاصى كه به تاريخ دنيا آشنا هستند، از واقع «كربلا» مستحضرو«حر بنيزيد رياحى عليهالرحمة» اولكسى بوده [كه] از طرف «عبيداللّٰه بن زياد»، با عدۀ قرب هزار نفر مأمور شد كه در هر جا به حضرت «حسين بن على» برسد از آن حضرت جلوگيرى نموده، نگذارد به هيچ طرفى حركت نمايد، تا اينكه براى «يزيد بن معاويه» بيعت بگيرد، رسيدن او به حضرت و مكالمۀ آن لازم به شرح نيست.
چون در ركاب حضرت به «كربلا» ورود نمود، وضعيت را دگرگون ديد، با اينكه سِمت سردارى و فرماندهى داشت، از رياست خود استعفا داده و در صورتى كه معلوم و يقين بود، كه حضرت مغلوب خواهد شد، به حضور حضرت مشرف شده، دست از طبيعت ظالم كشيده، در ركاب آن حضرت شهيد شد، و اسم خود را در صفحۀ روزگار به نيكى يادگار گذارد.
امروز كه هزار و دويست و هشتاد و چهار سال از واقعۀ «كربلا» مىگذرد، مرقد شريفش زيارتگاه مليونها جمعيت شده، كسانى كه براى رياست پنج روزه، گرفتار عذاب آخرت و مستوجب لعنت مليونها نفوس شدند.
فصل يازدهم
(حركت به نجف اشرف، عودت به كاظميين)
دو شب در «كربلا» مانده، روز سيم صبح بعد از زيارت، دو دستگاه اتومبيل فورد سوارى گرفته، به طرف «نجف اشرف» رهسپار شديم، چون به «نجف» وارد شديم، بعد