133دولتى، نسبت به طرف «همدان» خيلى صاف و شوسه بود، و همه جا عملهجات به قدر كفاف گذاشته بودند. و چيزى كه در بين راه براى مسافرين اسباب زحمت شده بود، ميان «قصر» و «سرپل» يك آب بزرگى [است] كه تقريباً نيم ذرع عمق او بود، اتومبيل ما را نيم ساعت لنگ كرده، كه واقعاً در آنجا يك پل لازم، بلكه واجب است.
پس از نيم ساعت معطلى از آنجا هم رد شده، وارد «قصر» شديم، خواستيم يك تلگرافى به «ابهر» نماييم، صورت تلگرافى به «ابهر» نوشته، يكى از رفقا به تلگرافخانه برده، بعد از ربع ساعت مراجعت نموده، تلگراف را هم عودت داده [بودند.] بنده عرض كردم، علت اينكه مخابره نكرديد چه بوده؟ اظهار كردند: ادارۀ تلگرافخانه تعطيل [ است.] بنده عرض كردم: امروز روز تعطيل رسمى نيست، به اسم چه تعطيلى است؟ يك نفر از اهالى «قصر» اظهار نمود كه آقاى رئيس با اهالى طرفيت 1 دارد، [ لذا] تعطيل نموده است!! بنده خيلى تعجب نموده، گفتم مگر اهالى مىخواهند، رئيس تلگراف باشند؟ يا اينكه رئيس تلگراف مىخواهد، هم رئيس تلگراف باشد، و هم حكومت، و هم كدخداى محل باشد؟
چون كه بنا بوده از «قصر»، سلامتى خود را به «ابهر» اطلاع دهيم، با كمال نااميدى از آنجا گذشته، حركت نموده به گمركخانۀ سرحدى رسيديم. ولى در اين گمركخانه نسبت به گمركخانه اولى، با كمال نزاكت 2 رفتار نمودند. يكى از منشىها بيرون آمده سؤال نمود ليره چقدر داريد؟ ما هر يك، نفرى يكى دو تا داشته، با بروات روپيه ارائه داده، بعد مشغول شد به نمرات اتومبيل نگاه كردن؛ از قضاياى اتفاق، يكى از نمرات اتومبيل اشتباه شده بود، اظهار نمود، اين اتومبيل قاچاق است، بايد اين اتومبيل برگردد به «كرمانشاه»؛
شوفر اظهار كرد: چون من اتومبيل را تا «كاظميين» دربست دادم، نمىشود من اين آقايان را اينجا گذارده برگردم، بالاخره قرار بر اين گذاردند [كه] يك نفر امنيّه به اتفاق ما تا سرحد بيايد، از سر حد «عراق» يك نفر مأمور معين بنمايند، آن مأمور با ما به «خانقين»