129بعد از امضاء نمودن، تذكره را به ما داد! از اتاق بيرون آمده خواستيم از حياط بيرون بيائيم! آن مستخدم كه واسطه ميان بنده و آقاى «مهينى» بود، با كمال ادب اظهار كرد، انعام بنده را لطف فرمائيد! مجبوراً پنج قران به آن شخص فراش انعام داده، از عمارت دولتى خارج شده، به طرف بانك رفته كه برات «روپيه» بگيريم.
آن دو نفر دهقانى كه تذكراً عرض شد، از ما خواهش كردند كه يكصد و پنجاه تومان به جهت ايشان برات «روپيه» بگيريم، ما قبول نموده، به عمارت بانگى داخل شده، پولهارا تحويل داده به مظنۀ آن روز، خودِ بانك برات روپيه صادر كرده، از بانگ خارج شديم. چون قدرى راه آمديم، يكى از آن دو نفر اظهار كردند كه بيست تومان پول، اضافه تحويل داديم، مجبور شده، مجدداً برگشته آمديم طرف بانگ، به تحويلدار گفتم كه آن يكصد و پنجاه تومان برات را، به جهت اين دو نفر گرفتيم، بيست تومان اضافه دادهاند.
تحويلدار اظهار كردكه عينپولها رابهيكى ازتجار شهر داده، بالاخره به رئيس بانگ تظلمكرده، رئيسبانگ هم يك نفر از فراشهاى بانگى را به نزد آن تاجر فرستاد، رسيدگى نمايد، اضافۀ پول را بگيرد، وقتى كه فراش مراجعت نمود، اظهار كرد كه تجارتخانۀ آن شخص بسته، رئيس هم وعده داد كه فردا صبح بيائيد، نتيجه را به شما خواهم گفت.
آمديم منزل، شب را به سر برده فردا صبح، پس از اداى فريضه و صرف چايى به طرف بانگ رفته، وقتى كه به ادارۀ بانگ رسيديم، ديديم تاجر پول را صبح در حجره شمرده، زيادى وجه را توسط شاگرد خود به بانگ فرستاده، بدون اين كه بفهمد بانگ هم از دادن زيادى وجه مطلع شده، توسط شاگرد خود به بانگ ارسال نموده بود، پول را تحويلدار بما رد نموده، از بانگ خارج شده آمديم. واقعاً اين شخص محترم و انسان حقيقى، محض ديانتى كه داشت، هم تحويلدار بانگ را از تهمت برى نمود، و هم ما را در نزد دهقانى سرافراز كرد.
چون به بازار آمديم، رفقا چند «طغرا» 1 پاكت داشته، بنده گرفتم به طرف پستخانه