115مىدادند كه در كيسۀ حجاج دينارى هست، در بيابان سرگردان و تشنه و گرسنه، ايشان را مىگردانيدند. و اين همه مصيبت، مخصوصاً در حين مراجعت است.
«حاجى حمودى» شخصى است از اهل «نجف»، و برادرى دارد «جاسم» نام، با بعضى بستگان ديگر همه ساله به اتفاق حجاج از «نجف» بيرون مىرود، و شخصى است از اصل لامذهب، ولى با هر جماعت كه همراه شد تابع مذهب اوست. در «نجف» شيعه است، و در «خيلِ امير جبل»، سنّى متعصب است، در اردوى حجاج شريك دزد است و رفيق قافله و امين و طرف مشورت.
«عبدالرحمان» شخصى است بى انصاف و سخت دل، و آن چه صدمات و واردات بر حجاج رخ دهد، به دلالت اوست. و اگر اقلاً غدغن مىشد كه اين مرد و اتباعش، حجاج را همراهى نكنند، فوزى عظيم بود.
پس خانه زاد لازم شمرد، كه عامّۀ ناس را آگاهى دهد كه امروز طريق وصول به «مكه معظمه»، و مراجعت منحصر به راه «جبل» نيست. الحمد للّٰهچندين راه امن مفتوح است:
اوّل: «راه سلطانى شام» كه در وقت رفتن، به «مدينۀ طيبه» هم مشرف مىشود.
دوّم: راه «اسلامبول»، بايد «حجاج ايران» از «انزلى» به سمت «تفليس» روند و بعد از «اسلامبول» و از كنار «مصر» بگذرند و به «جده» وارد شوند.
سيّم: راه «بصره» كه خانهزاد پيمود.
چهارم: راه «بوشهر» كه پانزده روزه به «جده» مىرساند و در مراجعت بعد از زيارت «مدينه»، باز از راه «شام» مىتوان رفت، و يا از «بندر ينبُع»، اگر امن باشد، چون نزديك «مدينه» است [مىتوان] بر كشتى نشست و به هر جا خواهند رفت.
و «ينبُع» بندرى است از «حجاز»، نسبت آن به «مدينه» مثل «جده» است به «مكّه»، قصبچهاى است محصور، و به فاصلۀ 17 فرسنگ در جنوب غربى «مدينه» واقع است.
كشتىهاى زياد تا كنار آن مىآيند ولى امنيّت ندارد. مردمانشان وحوشاند، هرگاه ممكن مىشد آن جا را معبر قرار دهند، تفاوت كلى در مخارج و مدّت سفر، براى حجّاج منظور بود. كشتى در نيمه شوّال از «بغداد» حركت مىكرد، در «بيستم ذيقعده» حجاج به «ينبع»