108آنگاه سلمان كهنسال، در ميان آن هياهوى وحشتانگيز ايستاد و خطاب به ابوبكر فرياد برداشت:
كرديد و نكرديد و ندانيد چه كرديد؟! آيا اين منصب را بر چه اساسى اختيار كردهاى؟ و اگر چيزى از تو سؤال شود كه آن را نمىدانى از چه كسى مىپرسى؟ به چه دليل خود را بر كسى كه دانشمندتر و نزديكتر به پيامبر(ص) و آگاهتر به احكام كتاب خدا و سنّت رسول اوست مقدّم داشتهاى؟ مگر پيامبر(ص) در زمان حيات خويش او را بر ديگران مقدّم نمىداشت؟ و هنگام وفات هم سفارش او را به شما نكرد؟ به چه دليل وصيت پيامبر(ص) را ناديده گرفتيد و عهد و پيمان را شكستيد و حتّى از فرمانبرى «اُسامة بن زيد» كه به دستور پيامبر فرماندهى سپاه را داشت تخلّف كرديد؟
راستى؛ چگونه جرأت كرديد دستور پيامبر را ناديده بگيريد؟ و اين بار سنگين گناه را تحمّل كنيد؟ البته هنوز هم خيلى دير نشده و راه توبه باز است و مىشود قبل از مرگ، با خدا آشتى كرد و از راه خطا به صواب بازگشت. 1
پس از خطابۀ حكيمانۀ سلمان، ده نفر ديگر از اصحاب رسولخدا(ص) سخنرانى كردند و فضيلتها و منقبتهاى حضرت على(ع) را برشمردند و سفارشهاى رسول خدا(ص) دربارۀ اولويت حضرت على(ع) را بيان داشتند،