141شنيدن اين سخن پنداشت كه بهلول چيزى مىخواهد، گفت: دستور مىدهم وام و بدهىِ تو را بپردازند. بهلول گفت: لازم نيست، دَين مرا با دين ديگرى ادا كنى! بهتر است حق را به صاحبانش برگردانى و دَيْنى را كه بر گردن تو است بپردازى. هارون گفت: دستور مىدهم مستمرى تو را بدهند. بهلول گفت: اين كار مكن؛ زيرا مرا به عطاى تو نيازى نيست، آن كس كه به تو داده، مرا نيز از ياد نبرده و از فضل خود بىنياز ساخته است». 1و نيز آوردهاند كه هارون پياده از مدينه عازم مكه شد، جاده را براى او با فرشهاى پرنيان مفروش كردند. در يكى از منزلها براى استراحت در سايهاى نشست، در اين حال سعدان مجنون نزد وى آمد و اين اشعار را سرود:
هَبِ الدُّنيا توانيكا
گيرم دنيا تو را مجال داد، آيا بالاخره مرگ به سوى تو نخواهد آمد؟
دنيا را براى چه مىخواهى در حالى كه اندك سايهاى تو را بس است.
اى طالب دنيا، دنيا را رها كن، و به خويشتن بپرداز.
همانگونه كه روزگار تو را خندان ساخته، همچنين تو را گريان خواهد ساخت. 2
به طور خلاصه: فرهنگ حج، فرهنگ مبارزه با روح استكبارى و