134ويژهاى نيست. همه در حريم كبريايى حقاند. همه بايد از لباس فرديت بدر آيند و برهنه پا و سر، از محشر ياد كنند كه: فَلاٰ أَنْسٰابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لاٰ يَتَسٰاءَلُونَ 1؛ «در قيامت نسب كارساز نيست و از نسبِ كسى نمىپرسند». و با اين تمرين و حفظ اين خاطره و ياد آن سرنوشت، از غرور و جبروت، كه زادۀ مال و جاه دنياى غرور است، بدرآيند.
اميرمؤمنان عليه السلام در فرازى از خطبۀ «قاصعه» با اشاره به اين ذلّت و انكسار كه غزت بندگى خدا را در درون مىپرورد، چنين مىفرمايد:
«خداوند آدم و فرزندانش را فرمان داد تا قصد اين خانه كنند و به هنگام سعى شانههاى خود را تكان دهند و «لا اله الّا اللّٰه» گويان، اطراف خانۀ خدا طواف نمايند و با موهاى ژوليده و بدنهاى پر گَرد و غبار به كوى دوست بشتابند و لباسهايى كه نشانه شخصيت است بدور افكنند و با آشفته كردن موها، زيباييشان را دگرگون سازند.
آزمونى است بزرگ و امتحانى است شديد و آشكار و تصفيه و پاكسازى مؤثر براى نفوس، كه خداوند آن را سبب رحمت خود و رسيدن به بهشت قرار داده است».
و در ادامۀ خطبه، با اشاره به اين كه انتخاب سرزمين خشك و سوزان حجاز براى حج، با اين فلسفه بوده كه انسانها از تعلّقات دنيايى به در آيند و حجاب خودبينى و رفاهطلبى را بدرند تا خدابين شوند و حقيقت بندگى را لمس كنند و پاداش معنوى ببرند، چنين مىفرمايد:
«و اگر خداوند مىخواست خانۀ محترم و مشاعر عظام خود را در ميان باغها و نهرها و سرزمينهاى هموار و درختان انبوه و پرثمر و كاخها و