133
«مسلمانان از هر سو و از راههاى هوايى، زمينى و دريايى كوچ مىكنند و همه به يك مسير جارى مىشوند و در يك مكان گِرد هم مىآيند.
هرچند آنها از نظر لباس، ملّيت، رنگ، زبان و موقعيت اجتماعى و توانگرى و درويشى در سطوح مختلفاند اما همه لباس احرام در بر مىكنند. همۀ آنها؛ اعم از پادشاه و رعيت، ثروتمند متمكن و فقير تهىدست و آنان كه از سلالۀ پيامبرند تا آنهايى كه تازهمسلمانند، همه و همه در برابر آفريدگار بزرگ، چون بندگان ذليل مىايستند. خداوند به چهرۀ مردم نمىنگرد بلكه توجه به قلبهايشان دارد و از آنچه در اعماق دلها مىگذرد آگاه است. اينان در آن فضاى روحانى، از همۀ مظاهر تعيّن و تشخّص و نام و عنوان عارىاند، آنجا جلوهگاه اخلاص و برابرى است. آيا اين همان دموكراسى واقعى نيست؟ آيا اين بىرنگى و تجرد از تشخصها كافى نيست كه غرور خودكامگان را درهم شكند و رفعتطلبان را از مركب نخوت فرود آورد و به مردم بفهماند كه دنيا كالايى است زودگذر و جلوههاى آن پايدار نيست؟ آيا اين مواقف و مشاعر روحيۀ ضعيف تحقيرشدگان و مستمندان رنجديده را بالا نمىبرد تا همگان به اين حقيقت باور كنند كه آنچه ديگران بدان متمتع و دلباختهاند متاعى است فناپذير و هيچكس نبايد به داشتن آن سرمست و از نداشتن آن اندوهگين باشد». 1
عزت بندگى و ذلت استكبار
قالب كلى حج، چنانكه ديديم، لغو هرگونه امتياز و تشخّص و فرو ريختن ديوارهاى تبعيض است. در اين همايش بزرگ، كسى را حريم