111مدائنى مىگويد:
من از مدائن به زيارت كربلا رفته بودم آن شب مصادف با درخشش برق و رعد و باران بود، ناگهان سوارانى آمدند و پياده شدند و به سوى قبر رفتند و سلام كردند، يكى از سوارهها زيارت را طول داد. پرسيدم، گفتند: او ابوالسّرايا است. 1 او با شتاب از جاى خود بلند شد و رو به مردم چنين گفت:
هر كس كه از زيديه در اينجا حاضر است پيش من آيد! و من ديدم كه گروههايى از مردم دور و بر او حلقه زدند و او آغاز كرد به خواندن خطبه، در خطبۀ خود از فضائل و بزرگى اهل بيت رسالت(ع) گفت و از ستمهايى كه از دست حكّام جور بر آنها رفته است به ويژه از امام حسين ياد كرد و گفت:
«اى مردم! گيرم كه شما در كنار حسين(ع) نبوديد تا او را يارى دهيد ولى چه چيز موجب مىشود كه از يارى كسى كه او را درك مىكنيد و با او هم عصريد كوتاهى كنيد، اينك اين محمّد بن ابراهيم، فرزند امام حسن(ع) است كه فردا خروج خواهد كرد تا دين خدا را به پا دارد و انتقام خون حسين(ع) را از دشمنان اهل بيت(ع) بگيرد، من با او هستم و او را يارى خواهم كرد شما نيز به يارى او بشتابيد و با من همراه شويد!» 2
اشارهاى به نقش كربلا در «حماسۀ فتواداران»