96من نيست [ميان من و او ارتباط و آشنايى نباشد]. 1
حسود، چگونه مىتواند خود را به خداوند نسبت دهد، در حالى كه جز با نابودى نعمت از ديگران، دلش آرام نمىگيرد و از مصيبتها و ناراحتىهاى ديگران خرسند و مسرور مىشود و شادىها و خوشىهاى مردم، او را غمگين مىكند؟!
در روايتهاى اسلامى، حسد از آفتهاى دين شناخته شده است؛ چنانكه امام صادق(ع) مىفرمايد:
« آفةُ الدّينِ الْحَسَد ». 2
حتى در برخى احاديث، حسد جداكننده مؤمن از منافق، دانسته شده است؛ چنانكه از امام صادق(ع) نقل مىكنند:
انَّ الْمُؤْمِنَ يَغْبِطُ وَ لا يَحْسُدُ وَ المُنافِقُ يَحْسُدُ وَ لا يَغْبِطُ . 3
مؤمن غبطه مىخورد و حسادت نمىورزد ولى منافق رشك و حسد مىبرد و غبطه نمىخورد.
امام خمينى (ره) در سخنانى گهربار مىفرمايد:
ايمان، نورى است الهى كه قلب را مورد تجليات حق قرار مىدهد. اين نور معنوى، اين بارقه الهيه كه قلب را وسيعتر از جميع موجودات قرار مىدهد، منافات دارد با آن تنگى و تاريكى كه در قلب از كدورت رذيله حسد پيدا مىشود. اين صفت خبيث و