123مقدسه است؛زيرا اگر چيزى نجس باشد موجب نجاست ساير چيزهايى كه با او تماس و سرايت داشته،مىشود و از طرفى،اكثر مشركان و كفار نسبت به نجاساتى مثل:بول،جنابت،خون،شراب،گوشت خوك و ارتباط نزديك با سگ،توجهى ندارند و خيلى راحت با حيوانات نجس زندگى مىكنند،لذا از لحاظ نجس بودن، قابل اعتماد نمىباشند و اگر اسلام ورود آنها را به مساجد اجازه مىداد در واقع نوعى ايجاد مشقت براى مسلمانها نيز بود چون پاك بودن محل عبادت،شرط هر كار عبادى است.
3.شرك و كفر،ناشى از بى تعادلى روحى و فكرى است.اگر انسان از بنيانهاى فكرى استوارى برخوردار باشد هيچگاه از صراط مستقيم و راه نورانى وحى و عبوديت فاصله نمىگيرد.حتى آنگاه كه دچار ترديد مىشود در شك خود درجا نمىزند و با استمداد از نيروهاى فكرى و معنوى،خود را از سرگردانى بيرون مىكشد.اما اگر اين فاصله را با تفكر پر نكند،لحظه به لحظه اين فاصله به عدم تناسب و بىربطى كشيده مىشود تا آنجا كه با كفر و شرك به قطع رابطه خود با خدا و معنويات مىپردازد.
پس،حكم به ممنوعيت ورود مشرك و كافر به مسجدالحرام در واقع پيامد قطع رابطه او با صاحب مسجد و حرم است؛يعنى وقتى كافر،پيوند خود با خدا و اماكن خدايى را قطع كرد،ديگر چه بهانه و تناسبى براى ارتباط خود با خدا گذاشته است؟ و ديگر چه توقع كه همچنان بتواند به خانه خدا و اماكن منسوب به خدا رفت و آمد كند؟
علت و حكمت آخرى كه نه تنها موجب ممنوعيت ورود مشرك به مسجدالحرام و ساير مساجد است،بلكه از ورود ساير مسلمانها نيز جلوگيرى مىكند،اين است كه:ورود و توقف شخص«جنب»به مسجد،جايز نيست.حتى مسلمان جنب نيز نمىتواند در مسجد مكث و توقف نمايد و از طرفى،همه كفار به لحاظ بهرهمندى از ويژگىهاى جسمى انسانى،دچار حالت جنابت مىشوند و غسلى هم انجام