62صادر كرد. واقدى 419/2 گويد: در گرماى شديد سوار بر ناقه شد و دستور حركت داد. سپاه اسلام آن روز و شب را تا نزديك فرداى آن روز بىوقفه به حركت خود ادامه داد و فقط براى اقامه نماز توقف مىكرد. بعد كه پيامبر اجازه فرود آمدن داد مسلمانان بىدرنگ به خواب رفتند و سر و صدا و كشمكشها فروكش كرد. در بحار الانوار 296/20 آمده است: رسول خدا ابونَضْلَه طايى را به مدينه فرستاد تا خبر پيروزى جنگ مريسيع را به مردم برساند. مؤلف تاريخ الخميس 472/1 گويد: نزديك مدينه كه رسيدند عبدالله پسر عبدالله بن ابى جلوتر رفت و در دروازه شهر ايستاد و مانع ورود پدرش به شهر شد و گفت تا پيامبر اجازه ندهد وارد شهر نمىشوى تا بدانى كه امروز عزيز كيست و ذليل چه كسى است. ابن ابى شكايت پسرش را نزد رسول خدا(ص) برد. حضرت به عبدالله پيغام داد بگذار پدرت وارد شهر شود.
در غزوه بنىمصطلق منافقان نيت پليد خود را آشكار كردند و همان گونه كه گذشت رئيس آنان عبدالله بن ابى به رسول خدا و مهاجران زبان طعن گشود. چون زيد بن ارقم به پيامبر خبر داد و عبدالله بناُبى گفتار نارواى خود را انكار كرد، گروهى از انصار هم به لحاظ شخصيت سياسى او از وى طرفدارى كردند و به نكوهش زيد پرداختند. كار بر زيد سخت شد و به سرزنش ابن ابى گرفتار گرديد. اما در راه بازگشت به مدينه با نزول سوره منافقين گفتار زشت عبدالله بن ابى بازگو و دروغ وى آشكار گرديد.
على بن ابراهيم قمى 369/2 مىگويد: رسول خدا(ص) به زيد بن ارقم مژده داد كه گفتار تو راست بود و درباره آنچه گفتى قرآن نازل شد.