46در بين مسلمانان پخش شد. يهود بنىقريظه تصميم گرفتند شبانه به مركز مدينه شبيخون بزنند.
رسول خدا(ص)، سَلَمَة بن اسْلَم را با دويست مرد و زيد بن حارثه را همراه سيصد نفر براى پاسدارى از مدينه اعزام كرد و فرمود تا سپيدهدم تكبير بگويند. رسول خدا(ص) سپاه خود را سازماندهى كرد. مسلمانان همچنان در محاصره دشمن بودند. عمرو نخستين كسى بود كه از خندق عبور كرد و پيوسته هماورد مىطلبيد. اميرالمؤمنين برخاست و گفت: «اى رسول خدا من با او مبارزه مىكنم». حضرت دستور داد بنشيند. عمرو دوباره مبارز طلبيد ولى ترس و وحشت چنان بر سر مسلمانان سايه افكنده بود كه نفس در سينهها حبس شده، سرها به گريبان فرو رفته و سكوت محض آنان را فرا گرفته بود. على(ع) براى بار دوم برخاست و اعلام آمادگى كرد و اين بار نيز پيامبر به او دستور داد بنشيند. عمرو گفت: از بس فرياد زدم كه آيا در بينشان مبارزى هست صدايم گرفت! اميرالمؤمنين برخاست و از رسول خدا اجازه رفتن به ميدان خواست. حضرت فرمود: «نزديك من بيا». چون نزديك رفت عمامه از سر خويش برداشت و بر سر وى نهاد و شمشير خود، ذوالفقار را نيز به او داد. سپس دست به دعا برداشت. عمرو با شمشير آخته حملهور شد، ضربتى زد سپر شكافته شد و بر سر آن بزرگوار اصابت نمود. حضرت بىدرنگ ضربتى بر شانه عمرو زد كه او را نقش بر زمين كرد. در اين لحظه پيامبر ارزش و عظمت كار آن حضرت را بيان كرد و براى هميشه جاودانه ساخت و فرمود: هر آينه ضربت على(ع) در روز خندق برتر از عبادت جن و انس است.