162اعزام كرد تا مردم را به اسلام دعوت كنند ولى فرمان جنگ به آنان نداد. ابناسحاق 70/4 از امام باقر(ع) روايت مىكند كه خالد بن وليد را همراه سيصد و پنجاه نفر از مهاجر و انصار و قبيله بنىسُليم به سوى بنىجَذيمه در غُمَيصا درنزديكى مكه فرستاد تا آنان را به اسلام فرا خواند. خالد برخلاف دستور پيامبر بر بنىجَذيمه هجوم برد، آنان از ترس مسلح شدند. خالد از ايشان پرسيد در چه حالى به سر مىبريد؟ گفتند ما مسلمان هستيم، نماز مىگزاريم و محمد را تصديق كرده و در محله خودمان مسجد ساختهايم و اذان مىگوييم. گفت چرا سلاح به دست گرفتهايد؟ گفتند بين ما و گروهى از اعراب دشمنى است ترسيديم شما از آنان باشيد بدين لحاظ سلاح برداشتيم. خالد گفت سلاح را كنار بگذاريد. آنان سلاح خود را بر زمين گذاشتند. آنگاه دستور داد همه آنان را به اسارت گرفتند. خالد سپس خيانت كرد و به سبب عداوت و دشمنى ديرينهاى كه از دوران جاهليت با آنان داشت، سحرگاه فرمان قتلعام مسلمانان را صادر كرد و بانگ زد هر كس اسيرى در دست دارد او را بكشد! بنىسليم به لحاظ دشمنى كه از قديم با بنىجَذيمه داشتند اسيران خود را كشتند ولى مهاجر و انصار از فرمان خالد سرباز زدند و اسيران خود را آزاد كردند. واقدى 884/3 گويد: نزديك سى نفر از آنان كشته شدند.
چون خبر جنايت هولناك خالد به پيامبر(ص) رسيد بسيار غمگين شد و گريست. سپس رو به قبله ايستاد و دستهاى خود را به سوى آسمان بلند نمود و سه مرتبه فرمود: «خدايا من از كرده خالد نزد تو