151سپاهيان خدا بر وى بگذرند و او عظمت و شُكوه آنان را ببيند تا مبادا به فكر مقاومت بيفتد. عباس چنان كرد و واحدهاى سپاه اسلام يكايك از تنگناى دره عبور مىكردند تا آنكه نوبت به كتيبة الخضراء رسيد كه رسول خدا(ص) در بين آنان بود. ابوسفيان با ديدن اين صحنه باطن خود را آشكار كرد و به عباس گفت: پادشاهى برادرزادهات بالا گرفته است! عباس گفت: اين پادشاهى نيست بلكه پيامبرى است.
سقوط مكه و تسليم قريش
ابوسفيان با شتاب به مكه آمد و دستور امان را به مردم ابلاغ كرد و قريش را از مخالفت و مقاومت و سرسختى برحذر داشت. به روايت يعقوبى 59/2 او به مردم مكه گفت اگر اسلام نياورند نابود خواهند شد. به نقل ابن اسحاق 47/4 و نويرى 302/17 ابوسفيان گفت: اى گروه قريش اين محمد است، با سپاهى آمده كه شما توان مقابله با آن را نداريد! همسرش هند او را توبيخ كرد و گفت گوش به سخن اين پير خرفت ندهيد و مردم را به پايدارى و قتل شوهرش فرا خواند. ابوسفيان گفت به حرف اين زن مغرور نشويد كه كار از كار گذشته است، هر كس وارد خانه من شود درامان است. مردم گفتند خدا تو را بكشد، خانهات كه مشكلى از ما حل نمىكند، مگر خانه تو چقدر وسعت دارد؟! ابوسفيان گفت: هر كس داخل خانه خويش بماند و يا وارد مسجد الحرام شود در امان است. مردم در اين هنگام متفرق شدند، عدهاى به خانههاى خود و گروهى به مسجدالحرام رفتند.
رسول خدا(ص) در ذىطُوى سپاه خود را به چهار دسته تقسيم و شهر