146بازمىگشت قريش را بر ضد رسول خدا(ص) تحريك و انديشه جنگ را در سر مىپروراند.
وقتى ابوسفيان به مكه رسيد و شرح مسافرت خود را به قريش گفت او را ملامت كردند و فهميدند كه نتوانسته است كارى انجام دهد.
لغزش حاطب
با پيمانشكنى قريش مانع فتح مكه برطرف و راه آن باز شد.
رسول خدا(ص) تصميم گرفت خانه خدا را از لوث شرك پاك كند و به شيطنت چندين ساله ماجراجويان قريش خاتمه دهد. بنابراين بدون آنكه مقصد خود را بيان كند دستور داد تا مسلمانان آماده شوند.
ابن اسحاق 40/4 و واقدى 796/2 گويند: ابوقَتادة بن رِبْعى را همراه هشت نفر به منطقه اضَم اعزام كرد تا چنين تصور شود كه پيامبر آهنگ آن ناحيه را دارد و از خدا خواست اخبار جنگ به قريش نرسد. چون سپاه اسلام براى حركت آماده شد برخى از مردم به هر نحوى كه بود از حقيقت امر مطلع گرديدند. حاطب بن ابىبَلْتَعَه كه از بدريون و پيك رسول خدا(ص) نزد پادشاه مصر بود، نامهاى به سه نفر از سران قريش نوشت و آنان را از حركت پيامبر مطلع ساخت. آنگاه نامه را به زنى به نام ساره داد تا آن را از بيراهه به قريش برساند. ساره نامه را در ميان بافته موهاى خود پنهان كرد و راه مكه را در پيش گرفت. جبرئيل اين ماجرا را به رسول خدا خبر داد و ايشان على(ع) و زبير يا به روايتى مِقْداد را امر فرمود تا در بين راه نامه را از او بگيرند.
اميرالمؤمنين و زبير در بين راه به ساره رسيدند و او را از شتر پياده و