121تعداد مسلمانان به دو هزار نفر رسيد. پيامبر ابورُهْم غفارى و يا عُوَيف بن اضْبط دِيلى را در مدينه به جانشينى خود گماشت و شصت شتر قربانى، صد اسب و تعدادى سلاح از قبيل زره، نيزه و كلاهخود همراه برداشت. عدهاى گفتند: اى رسول خدا(ص) قريش شرط كردهاند كه بر آنان جز با سلاح مسافر وارد نشويم و شمشيرها نيز بايد در غلاف باشد.
حضرت فرمود: «ما آنها را وارد حرم نخواهيم كرد ولى نزديك ما خواهد بود كه اگر حملهاى از قريش صورت گرفت سلاح به ما نزديك باشد».
نزديك مكه كه رسيدند سلاحها را در درّه يأجَج گذاشت و اوس بن خولى را مأمور محافظت آنها كرد. چند نفر از قريش با ديدن اسبان و سلاحهاى مسلمانان شتابان خود را به مكه رساندند و سران قريش را از اين امر مطلع كردند. قريش بىدرنگ مِكْرَز بن حَفْص را همراه تنى چند نزد پيامبر فرستادند و گفتند: اى محمد به خدا سوگند هيچگاه، نه در دوران كودكى و نه در دوران بزرگى به حيله معروف نبودى، با سلاح وارد حرم و قوم خود مىشوى و حال آنكه شرط كرده بودى كه جز با سلاح مسافر داخل نشوى و شمشيرها نيز در غلاف باشد. پيامبر(ص) فرمود: «ما وارد مكه نخواهيم شد مگر به همانگونه».
آنگاه قريش مكه را خالى گذاشتند و به كوهها رفتند و گفتند به محمد و يارانش نگاه هم نخواهيم كرد. رسول خدا(ص) در حالى كه بر شتر قَصْوا سوار بود و مسلمانان شمشير بسته اطراف آن حضرت را گرفته بودند وارد مكه شد. سواره طواف كرد و با عصاى خود حجرالاسود را استلام نمود، مسلمانان هم همراه آن حضرت طواف كردند. سپس سعى