100راهنماهاى خود خواست تا از راهى آنان را ببرد كه بين غطفان و خيبر جدايى بيفتد. سپاه پيش رفت تا به منطقه خيبر رسيد. ديار بكرى در تاريخ الخميس 43/2 گويد: عبدالله بن ابى شخصى را نزد يهود خيبر فرستاد و به آنان اطلاع داد كه محمد به سوى شما مىآيد، در برابر وى مقاومت كنيد. چون اين خبر به خيبر رسيد كنانة بن ابىالحُقيق و هَوْذَة بن قيس را نزد غطفان كه همپيمان آنان بودند فرستادند و از آنان خواستند تا خيبريان را در مقابل پيامبر يارى دهند و اگر بر مسلمانان غلبه پيدا كردند نصف خرماى خيبر را به ايشان بدهند ولى غطفان از ترس مسلمانان نپذيرفتند. به روايتى ديگر پذيرفتند و به سوى خيبر حركت كردند اما در بين راه از بيم مسلمانان بر اموال و خانوادهشان پشيمان شدند و بازگشتند.
محاصره خيبر
به نقل واقدى 640/2 رسول خدا عَبّاد بن بشر را پيشاپيش سپاه فرستاد. عَبّاد به يكى از جاسوسان يهود كه از قبيله اشجع بود برخورد، او پس از تهديد گفت يهوديان خيبر سخت از شما ترسيدهاند و وحشتزده و بيمناكند. سپاه اسلام به خيبر رسيد و شب هنگام در آنجا موضع گرفت. با اينكه يهوديان از حركت رسول خدا(ص) اطلاع داشتند ولى متوجه ورود وى نشدند. صبح در حالى كه براى كار روزانه خود از قلعهها خارج مىشدند ناگهان با لشكر اسلام مواجه شده و فرياد كشيدند: محمد و لشكر! آنگاه وحشتزده گريختند و وارد حصارهاى خود شدند. پيامبر تكبير گفت و فرمود: «خيبر ويران شد!». يهوديان به رئيس خود سَلاّم بن مِشْكم خبر دادند كه سپاه محمد آنان را غافلگير كرد. سَلاّم