98در اين هنگام جعفر(ع) سخنان بسيار مهم و تاريخى خود را در دربار حبشه ايراد كرد و خطاب به نجاشى گفت: «شهريارا ما مردمى نادان بوديم، بت مىپرستيديم، مردار مىخورديم، كارهاى زشت مرتكب مىشديم، پيوند خويشاوندى را مىبريديم، پيمانشكنى مىكرديم، نيرومندمان ناتوانمان را مىخورد. ما به اين حال بوديم تا آنكه خداوند پيامبرى را از خودمان برايمان فرستاد. او ما را بهسوى خدا فرا خواند تا وى را به يگانگى بشناسيم و پرستش كنيم و سنگها و بتهايى را كه پدرانمان مىپرستيدند رها كنيم و ما را به راستگويى، اداى امانت، صلهرحم، نيكى به همسايه و خوددارى از محارم و خونريزى فرمان داد و از كارهاى ناپسند و سخن باطل و خوردن مال يتيم و نسبت ناروا به زنان پاكدامن برحذر داشت و به نماز، زكات و روزه دستور داد. پس ما او را تصديق و از وى پيروى كرديم. آنگاه قوم ما بر ما ستم كردند و شكنجهمان دادند تا ما را از دين خارج كنند و از عبادت خداوند تعالى به پرستش بتها باز گردانند. هنگامى كه بر ما چيره شدند و ستم كردند، ما به مملكت تو آمديم و از بين ديگران تو را برگزيديم و خواستيم در پناه تو باشيم. پادشاها اميدواريم كه نزد تو بر ما ستم نشود».
نجاشى كه شيفته و دلباخته بيانات شيرين و دلنشين جعفر شده بود به او گفت: از آنچه پيامبر شما آورده چيزى با خود دارى؟ جعفر گفت: آرى، آنگاه با انتخابى بسيار ظريف و مناسب آياتى از اوايل سورۀ مريم(س) را تلاوت كرد و وقتى به آيه > وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسٰاقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا < رسيد، نجاشى و كشيشها به ياد مريم مقدس مادر مسيح گريه كردند. در اين هنگام نجاشى خطاب به هيئت قريش گفت: