42پيشوازش آمدند. خالد از آنها پرسيد: مسلمانيد يا كافر؟ گفتند: مسلمانيم. نماز مىخوانيم و نبوت محمد صلى الله عليه [و آله] و سلم را تصديق كردهايم و در سرزمين خود مسجدها ساخته و در آنها اذان گفتهايم.
در نقل ديگرى آمده است كه گفتند: صبأنا، صبأنا (يعنى از دين گذشته، به آيين جديد گرويدهايم). پرسيد: پس چرا سلاح بر كف داريد؟ گفتند: ميان ما و گروهى از عرب دشمنى است. ترسيديم كه نكند شما از آنان باشيد. خالد از آنها خواست تا سلاحشان را بر زمين بگذارند و آنها چنين كردند. سپس به آنها گفت: دست همديگر را ببندند و آنان را ميان افراد خود پراكنده ساخت. سحرگاه شخصى از سوى خالد اعلام كرد: هر كس اسيرى به همراه دارد، او را بكشد. با شنيدن اين فرمان بنىسليم اسيرانى را كه نزدشان بود، به قتل رساندند؛ ولى مهاجرين و انصار چنين نكردند. وقتى خبر خالد به گوش پيامبر رسيد، دو بار فرمود: «خدايا! من از كارى كه خالد كرده، به درگاه تو بىزارى مىجويم». 1
بعضى ادعا كردهاند كه خالد اينطور فهميد كه آنان اين سخن را از سر اعراض و سرپيچى از اسلام گفتهاند و پيامبر به شتابزدگى خالد در اين كار و اينكه اطمينان كافى حاصل نكرده و منظورشان را كه