109براى روزى مهيا كرد كه نه پاى رفتن است و نه اختيار ماندن. زمانى كه حاجى احرام بست و به ميقات رفت و به خدا لبيك گفت، بايد با خود تنها بشود، با خويشتن خلوت كند و با تنپوشى سفيد همچون كبوتران آمادۀ پرواز گردد تا بيرنگ و بى نشان اوج گيرد و در عشق يار ذوب شود. لباس سادۀ احرام انسان را به ياد بت شكن تاريخ مىاندازد؛ زائر بايد با تبر عبوديت و اخلاص بتهاى درون خويش را بشكند و بر زمين ريزد.
3 - جامۀ معنا
خداوند در حديثى قدسى فرموده:
«الْكِبْرِيَاءُ رِدَائِي وَ الْعَظَمَةُ إِزَارِي»؛
«كبريا و بزرگى بالاپوش من است و عظمت زير جامهام». 1اين دو؛ لباس احرام خداست. اين دو جامه سادهاند، سفيداند، طاهرند و خداى سبحان با دو جامۀ كبريا و عظمت مُحرم شده است؛ احرامى كه تنزيه ابدى را مختص خداوند كرده است.
سالك هم بايد به صفت معنوى الهى درآيد و جامۀ معنا بپوشد؛ يعنى با تكبر براى كبريايىاش شريك نياورد و با عجب و فخرفروشى به عظمتش لطمه وارد نكند. قلب زائر بايد با كمال خشوع و تواضع پوشيده شود و جانش با اوج انقياد و فقر درآميزد كه نجات و رستگارى از آن انسان خاشع و منقاد است. اگر خداى سبحان با دو اسم «كبير» و «عظيم» بر سالك زائر تجلى كند، او كبر خويش را از دست داده، قلبش مطيع و منقاد مىشود و در اين صورت دو جامۀ احرام بر او برازنده مىگردد.