127سرگرم آستان بوسى و وداع بودند. سيل سرشكشان، جارى بود؛ قطرات اشك، مجال دم زدن به آنان نمىداد و جا داشت بهخاطر ثواب وپاداش بزرگى كه خداى متعال، از اين زيارت براى ايشان مقرّر كرده، مورد رشك و غبطه قرار گيرند. سپس مشاهده مىشد كه همين حائر در روز و كمى قبل از طلوع آفتاب، پردههايش افكنده و درهايش بسته و چونان روزه دار تا شبانگاه، هيچ پذيرشى خواه براى ورود و خواه براى خروج، از داخل و خارج نداشت. زيرا دوباره از جانب محافظين كاملاً مسلّح كه همه چيز را زير نظر داشتند، تحت مراقبت شديد قرار مىگرفت، لذا هرگونه رابطهاى ميان حائر و غير آن، قطع مىگشت.
اين، حال و وضع عمومى حائر، در دوران بنىاميّه ظالم و ستمگراست كه از لابهلاى اخبار و روايات وارده، آشكار مىگردد. اگر چه فشار بنىاميّه، در پيشگيرى از زيارت حائر مقدس، هفتاد سال به طول انجاميد، با اين حال آنها نتوانستند كارى از پيش ببرند. چون از عهده عوامل طبيعى برنيامدند و حريف باورهاى دينى مردم و چنگ زدن آنها، به دامن اهل بيت پيامبر(ص) نشدند. بنابراين، هر چه جلوگيرى از زيارت، شدّت پيدا كرد، مقاومت و ايستادگى مردم نيز بيشتر شد. چه اينكه مقاومت فعّال در برابر آن قدرت كور و بىمنطق و آن گروه سركش، تنها سلاح و ابزارى بود كه مسلمانان در اختيار داشتند. به همين جهت، چه گردنهاى زيادى قطع شد و چه سرهايى كه از تن افتاد؛ و چه اعضا و جوارحى كه مُثله گشت و چه پيكرهايى كه به دار آويخته شد و چه بدنهايى كه زير سم اسبها، توتيا گرديد. با اين همه، زائران حائر مقدس به واسطۀ عقيده استوار در ژرفاى وجودشان، دست از زيارت برنداشتند.
امّا عوامل نيرومندى كه مردم را - آنگونه كه گفته شد و علىرغم وجود آن همه موانع بزرگ - عاشقانه به زيارت حائر مقدس وا مىداشت، زياد است كه مهمترين آنها به قرار زير مىباشد: