24بالأخره صبرى ابوعلم پاشا وزير دادگسترى مصر را كه در مهمانخانۀ بانك مصر منزل داشت و با او سابقۀ آشنايى پيدا كرده - شب قبل راجع به اتّحاد اسلام و رفع اختلافات موجوده بين مذاهب مختلف مسلمين صحبت هايى مىكرديم - را ملاقات كرده گفتم مگر نشنيدهايد يك نفر مسلمان را به چه تهمتى كشتهاند؟ و مگر نمىدانيد كه بين سنّىها و شيعهها زد و خوردهايى رخ داده و ممكن است در نتيجۀ اين تهمت باطل و بىاساس خون عدّۀ زيادى از مسلمين ريخته شود؟ چارهاى بايد كرد! گفت من كه سمتى ندارم چه مىتوانم بكنم؟
من هم يك نفر حاجى مثل شما و ديگران هستم و سمت رسمى ندارم ولى وظيفۀ مسلمانى من و شما اين است كه از اين بلوا و خونريزى، هر يك به سهم خود جلوگيرى كنيم. به علاوه بين مصر و ايران روابط برادرى و دوستى موجود است و ايجاب مىنمايد ايرانيان و مصريان دست به دست هم داده از وقوف يك چنين بلوايى جلوگيرى كنند، از اين گذشته دولت مصر حافظ منافع اتباع ايران را قبول كرده وزير مختار به جدّه رفته، كنسول هم معلوم نيست كجاست؟ شما كه يك نفر وزير مصرى هستيد بايد اقدامى كنيد!
به اتّفاق وزير دادگسترى مصر به ادارۀ شهربانى رفته، رييس شهربانى را ملاقات نموديم، اظهار داشت وضعيت خيلى بد است.
گفتم شخصى به ناحقّ كشته شده، به جاى خود، فعلاً بايد از اتفاقات سوء ديگرى جلوگيرى كرد، نخست بايد به مطوّفين شيعه دستور