125را برايش مىبرديم واو فقط مىگفت يك كار كنيد مرا نجات دهيد، و ماموران مىگفتند فردا خلاص.
ما گمان مىكرديم خلاص، يعنى آزاد مىشود، اما روز دوم كه رفتيم به اتفاق ما او را از زندان بيرون آوردند و با هم به بازار صفا و مروه رفتيم و اصلاً فكر نمىكرديم، كه ديديم او را نشاندند و با شمشير گردنش را از پشت زدند. حاجى غلام پهلوان كه غش كرد افتاد و بعد از به هوش آمدن فرار كرد. اما من بهدنبال جسد ابوطالب رفتم و جسد را گرفتم و به اتفاق يك نفر روحانى او را برديم غسلش داديم و در قبرستان ابوطالب دفن كرديم.
خبر اين حادثه در اردكان موجى از غم و اندوه در برداشت و حتى بعد از مدتى چند نامه از وزارت خارجه براى خانوادۀ ايشان آمده كه متاسفانه نامهها پيدا نشد. به هر حال اين جريان باعث گرديد كه چند سال حج از طرف ايرانىها تعطيل گردد و ظاهراً در سال 1327 بار ديگر ايرانىها به حج عزيمت مىكنند و والده اينجانب در آن سال به مكه مشرف شده، هيچ بحثى از ابوطالب به ميان نيامده و حتى قبرش نيز نامشخص بوده است.
بقيه مطالب را مىتوانيد از كتاب تاريخ اردكان و كتاب با ما به خانه خدا بيابيد استفاده نمائيد.
در خاتمه سعادت و سلامتى و توفيق روز افزون حضرتعالى را از خداى بزرگ خواستارمبا تشكر فراوان
على سپهرى اردكانى