73باشد، تفاوت تقيه و نفاق را به خوبى درك مىكند. نفاق عبارت از چيزى است كه در باطن به آن باور ندارد و در ظاهر آن را به گونهاى اظهار مىكند كه گويا به آن باور دارد. در صورتى كه در تقيه، عقيدۀ باطنى آن ثابت است و در باطن عقيده دارد و ظاهر را به گونهاى نشان مىدهد كه با آنان (مخالفان) هماهنگ است. در باطن به خدا عقيده دارد و بر آن ثابت است ولى در ظاهر و زبان، براى جان و عقيدۀ خودش اظهار موافقت نمىكند.
ثانياً آيا خود وهابىها تقيه نمىكنند؟ مشهور اهلسنت هر چند تقيه را فقط با كافران جايز دانسته اما در مواردى تحت عنوان اضطرار، اكراه و دروغ مصلحتى، همان راه و روش شيعه را در تقيه انجام مىدهند. در اين باره در تاريخ نيز نمونههايى از تقيه علماى اهلسنت وجود دارد، چنانكه طبرى در وقايع سال 218، در ماجراى تفتيش عقايد توسط مأمون تصريح دارد. گروهى از علماى عصر از ترس و خوف مأمون كه عقيده به حدوث قرآن را عقيدهاى رسمى و همگانى ساخته بود، از روى تقيه آن را پذيرفتند، به جز احمدبن حنبل و دو تن ديگر. 1
بنابراين آنچه را عدّهاى از علماى وهابى پايۀ تكفير شيعه قرار دادهاند، خودشان نيز با آن روبرو هستند!