67ديرى نگذرد كه تو هم به آنان ملحق شوى و آرزو كنى كه اى كاش دستت خشك شده بود و زبانت لال، و آن سخنان را بر زبان نمىآوردى و آن كار زشت را انجام نمىدادى!
بارالها! حق ما را بستان و انتقام ما را از اينان بگير و بر اين ستمكاران كه خون ما ريختهاند خشم و عذاب خود را فرو فرست.
به خدا سوگند! اى يزيد! پوست خود را شكافتى و گوشت بدن خود را پاره پاره كردى؛ رسول خدا را ملاقات خواهى كرد با آن بار سنگينى كه بر دوش دارى، كه خون دودمان آن حضرت را ريختى و پردۀ حرمت او را دريدى و فرزندان او را به اسيرى بردى. وآن روزى است كه خداوند پريشانى آنان را به جمعيت مبدّل كرده و داد آنان را بستاند، «و مپندار آنان كه در راه خدا كشته شدهاند مردهاند؛ بلكه زنده و نزد خداوند روزى مىخورند.»
براى تو همين بس است كه خداوند حاكم، و محمد(ص) خصم توست و جبرئيل پشتيبان آن حضرت است. و آن كسى كه راه را براى تو هموار ساخت و تو را بر مسلمين مسلط كرد، بهزودى خواهد يافت كه پاداش ستمكاران چه بد پاداشى است، و خواهد دانست كه كدام يك از شما، بدتر و سپاه كدام يك، ناتوانتر است.
اگرچه مصائب روزگار با من چنين كرد كه با تو سخن گويم؛ اما من ارزش تو را ناچيز مىدانم و مىخواهم كه اين سرزنشها بر تو بكوبم و تو را بسيار توبيخ كنم، اما چه كنم؟ ديدههاى ما گريان است و دلهايمان سوزان.
جاى بسى شگفتى است كه حزب خدا به دست حزب شيطان كشته شوند، و خون ما از پنجههاى شما بچكد، پارههاى گوشت