49حال زينب(عليها السلام) از خيمه خارج شد و رو به عمر سعد كرد و فرمود: اى پسر سعد! آيا اباعبدالله كشته مىشود و تو نظاره مىكنى؟! اما عمرسعد روى خود را از او برگرداند! 1
زينب و كاروان عازم كوفه
پس از وقايع روز دهم محرم، عمر سعد تا روز يازدهم محرم در صحراى كربلا باقى ماند؛ سپس لشكر را به سوى كوفه حركت داد. او دستور داد كاروان دختران، خواهران و كودكان حسين(ع) و همچنين امام سجاد(ع) را با لشكر همراه سازند.
هنگامى كه زينب(عليها السلام) پيكر بىجان برادرش امام حسين(ع) را مشاهده كرد كه دفن نشده است، فرياد زد:
«يا محمداه! يا محمداه! صلّى عليكَ ملائكةُ السمّاءِ، هذا الحسينُ بالعراء، مرمّلٌ بالدّماء، مقطعُ الأعضاء! يا محمداه! و بناتُكَ سبايا، و ذريّتُكَ مقَتَّلة تسفى عليها الصّبا!»؛
«اى محمد! اى محمد! درود فرشتگان آسمان بر تو باد! اين حسين توست كه بر صحرا افتاد است در حالى كه به خون خود آغشته و اعضاى بدنش قطعه قطعه شده است. اى محمد! دخترانت به اسارت گرفته شدهاند و ذريهات كشته شدهاند و باد صبا بر بدنهاى برهنه و نازنين آنان مىوزد.» 2