195
فكنت بدراً ونوراً يستضاء به
زينب(عليها السلام) روايت كرده است كه:
«هنگامى كه ابوبكر تصميم گرفت كه فدك را از حضرت زهرا(عليها السلام) بگيرد، و اقدامات زهرا(عليها السلام) در پس گرفتن آن مؤثر نيفتاد، نزد قبر پدرش رسول خدا(ص) رفت و خود را بر روى قبر حضرت انداخت و از كردار آن جماعت نسبت با خودش به او شكايت برد.
آنگاه گريست و نوايى زمزمه كرد تا آنكه خاك قبر با اشكهايش تر شد و در پايان چنين سرود:
1 - پدر جان! پس از تو سختىها و مشكلاتى بر ما روى آورد كه اگر تو بودى، هيچ گاه چنين نمىشد؛
2 - بدانسان كه زمين از باران رحمت الهى محروم مىشود، از