132«اى پسر برادر! شيطان تو را دور نكند از صبر و تحملِ آن چه كه مىبينى. بدان كه اين عهديست از جانب خدا كه با جد، پدر و عمويت منعقد شده است. خداوند عهد و پيمان گرفته از اشخاصى از اين امت كه متكبران و حيلهگران اين عالم، آنان را نمىشناسند.»
امام(ع) پرسيد: اى عمه! اين عهد و پيمان كه مىگويى، كدام است؟ زينب(عليها السلام) به وعدهاى كه جبرائيل بر حضور اهل بيت پيامبر(ص) و شيعيان اميرمؤمنان(ع) در بهشت به پيامبر(ص) داده بود، اشاره كرد.
د: مجلس ابن زياد: همانگونه كه در فصول قبلى كتاب گذشت، ابن زياد دستور قتل امام را صادر كرد. زينب(عليها السلام) امام سجاد(ع) را در آغوش گرفت و با خشم فرياد زد: اى پسر زياد! خونريزى بس است. دست از كشتن خاندان ما بردار. و ادامه داد: «والله لا افارقه فان قتلته فاقتلنى معه؛ به خدا قسم هرگز او را رها نخواهم كرد؛ اگر مىخواهى او را بكشى مرا نيز با او بكش.»
ابن زياد به زينب نگريست و گفت: شگفتا از اين پيوند خويشاوندى، كه دوست دارد من او را با على بن الحسين بكشم، او را واگذاريد.
البته ابن زياد كوچكتر از آن است كه بفهمد اين حمايت فقط به خاطر خويشاوندى نيست؛ بلكه به خاطر دفاع از ولايت و امامت است. اگر فقط مسألۀ فاميلى و خويشاوندى بود، بايد زينب(عليها السلام) جان فرزندان خويش را حفظ مىكرد و آنها را به ميدان جنگ اعزام نمىكرد؛ اما