119پيغمبر، اسير خود را آزاد كرد، بدين شرط كه او، زينب را به مدينه بفرستد.
زينب از خانه ابوالعاص خارج شد، و اسلام ميان اين دو همسر جدايى انداخت. زينب به مدينه رفت ولى دلش آكنده از غم واندوه بود، و ابوالعاص در مكه ماند، ولىدر آتش هجران همسر خود مىسوخت.
پس از چندى، ابوالعاص براى تجارت، سفرى به شام كرد. هنگام بازگشت، كاروان و كاروانيان به دست سپاهيان اسلام اسير شدند، ابوالعاص گريخت وشبانه وارد مدينه شد و به جستوجوى همسر خود پرداخت. هنگامىكه به خانۀ زينب رسيد، به او پناه برد و زينب وى را پناه داد و مطمئنش كرد.
زينب صبر كرد تا رسول خدا(ص) نماز صبح را بجاى آورد، آن گاه با صداى بلند بانگ برداشت:
«اى مسلمانان! من ابوالعاص بن ربيع را پناه دادم.»
صداى زينب به گوش پدر رسيد و در دلش اثر كرد و روى به اطرافيان كرده پرسيد:
«آيا شنيديد آن چه من شنيدم؟!»
گفتند: آرى.
فرمود: «به كسىكه جانم در دست اوست، من از اين مطلب آگاه نبودم تا شما شنيديد آن چه را من شنيدم.»