61شخصى پرسيدم: اين مرد كيست؟ گفتند: حسن بن على بن ابيطالب است!
در اين هنگام سينهام پر از كينه شد و نسبت به على ابن ابيطالب رشك و حسد بردم كه فرزندى اين گونه داشته باشد، از اين رو به نزد او رفته و بدو گفتم: تو پسر ابوطالب هستى؟
فرمود: من پسر فرزند اويم.
من شروع كردم به دشنام دادن او و پدرش، چون سخن من تمام شد، آن حضرت رو به من كرد و فرمود:
«اَحْسِبُك غَريباً؛ به گمانم تو غريب اين شهر هستى؟»
گفتم: آرى.
فرمود:
«فَاِنْ احْتَجْتَ الى مَنْزِلٍ انْزَلْناكَ اوْ الى مالٍ آسَيْناكَ اوْ الى حاجَةٍ عادَنّاك؛ اگر نيازمند خانه و منزل هستى به تو منزل دهيم و اگر نياز به مال دارى به تو بدهيم و اگر نياز ديگرى دارى كمكت كنيم؟»
مرد شامى مىگويد:
«فَانصَرَفتُ وَ ما عَلَى الأَرضِ احَدٌ احَبُّ الَيَّ مِنْهُ 1؛ من از نزد آن حضرت رفتم در حالى كه احدى در روى زمين نزد من از وى محبوبتر نبود».