53نبودند و با انگيزۀ خيرخواهى و اتمام حجت نامههاى ديگرى به معاويه نوشت:
راه مسالمتآميز پيش گير و سر تسليم فرود آور و دربارۀ خلافت با كسى كه شايستۀ آن و از تو سزاوارتر است ستيزه مجوى، تا خدا آتش جنگ و اختلاف را فرو نشاند، اگر هم در خودسرى و جنگطلبى خود سر سازش ندارى، ناچار با مسلمانان و لشكر انبوه به سوى تو خواهم آمد و با تو پيكار خواهم كرد تا خداوند ميان ما حكم كند كه او بهترين داوران است. 1
در پاسخ اين نامه، معاويه با بىشرمى درصدد جلب نظر امام(ع) برآمد و نوشت:
سياستمدارى و تجربۀ من در خلافت بيشتر است. اين تويى كه بايد از من پيروى كنى. پس به فرمان من درآى تا من هم خلافت را پس از خود به تو واگذار كنم. از اين گذشته، هر چه در خزانۀ عراق يافت مىشود را به تو مىدهم، آنها را بردار و به هر كجا كه مىخواهى برو، اجازه نخواهم داد كه كسى بر تو حكومت كند و كارها نيز بدون دستور تو اجرا نخواهد شد. البته كارهايى كه منظور در آن، اطاعت خدا باشد، برابر خواست شما انجام مىگيرد. 2
امام(ع) در پاسخ معاويه نگاشت: چون ستمكارى و زورگويى تو را ديدم، آن را لايق پاسخ ندانستم و به خدا پناه مىبرم. بيا و از