223
«بَرِئتُ مِنْ حَوْلِ اللهِ وقُوَّتِهِ الْتَجَأْتُ الَى حَوْلي و قُوَّتي، لَقَدْ فَعَلَجَعْفَرُ كَذا و كَذا؛ اگر آنچه در مورد جعفر بن محمد صادق گفتم كه چنين كارى انجام داده راست نباشد، از ذمۀ حول و قدرت خدا خارج و به حول و قوت خود پناه بردهام».
مرد از تكرار سوگند سرباز زد، ولى سرانجام پذيرفت، هنوز سخنش تمام نشده بود كه همان جا مرد. پس منصور به حضرت گفت: اكنون مشكلى بر تو نيست و ساحت تو نزد ما مبراست و نزد ما، تو فردى مأمون از هر فتنهاى هستى، پس حضرت برگشت و در پى آن هديهاى به ايشان دادند. 1
همچنين در مورد معلى بن خنيس كه از ياران و دوستان خالص امام صادق(ع) و وكيل آن حضرت بود، آمده است كه فردى به نام داود بن على بن عباس او را كشت و مال او را تصاحب كرد. خبر به امام صادق(ع) كه رسيد، پيوسته آن شب را مشغول نماز بود، چون وقت صبح شد، شنيدند حضرت مىگويد:
«يا ذَا الْقُوّةِ القَوِيَّة وَ يا ذَا المِحالِ الشَّديدِ و يا ذَا العِزَّةِ الّتي كُلُّ خَلْقِكَ لها ذَلِيلٌ اكْفِنا هذِهِ الطّاغِيةَ وَانْتَقِمْ لَنا مِنْهُ».
چيزى نگذشته بود كه صداى نالهاى بلند شد و در پى آن خبر رسيد كه داود مرد. 2