184
برگى از كرامات حضرت
از آن حضرت كرامات بسيار و خرق عادات بىشمار در كتب معتبر آمده است: از آن جمله ابوبصير روايت مىكند كه، نزديك ابوجعفر امام محمد باقر(ع) بودم و گفتم: شماييد وارثان رسول خدا؟
گفت: آرى.
گفتم: اكنون شما قادريد بر آن كه مردگان را زنده كنيد و آن كه داروى برص را بسازيد؟
گفت: آرى به فرمان خداى تعالى. آن گاه به من گفت: نزديك من بيا يا ابامحمد.
نزديك وى شدم، دست به روى چشم من ماليد، چشمم روشن گشت چنان كه آفتاب بديدم و زمين و خانهها و هر چه در آن خانه بود بديدم. آنگاه مرا گفت: دوست مىدارى كه همچنين باشى و تو را باشد آنچه مردمان را بود و بر تو بود آنچه بر ايشان بود روز قيامت، يا همچنان كورى كه بودى و تو را بود بهشت خالص؟
گفتم: همچنان شوم كه بودم. وى دست بر چشم بسود همچنان شدم كه بودم. 1
ابن صباغ مالكى از يكى از اهل دانش و نيكوكارى نقل مىكند كه گفت: من بين مكه و مدينه بودم كه ناگهان شبحى را در بيابان مشاهده كردم كه گاهى ظاهر و در وقتى غايب مىشد، تا اينكه به من نزديك شد، دقت كردم ديدم نوجوانى هفت يا هشت ساله است. بر