88و يك دست بسته رختخواب با مشك آب و كوزه همين كه به دم معبر رسيدم جماعت حاج اتراك بى باك چنان فشارى به من آوردند كه مُغمى عليه روى زمين افتادم. يك وقت به خود آمدم كه نه خورجين ديدم نه بسته رختخواب. پس خورجين را به زحمت يافتم ولى بسته رختخواب كه عبا و لباده هم در او پيچيده بود و به طناب بسته شده بود مفقود ماند. هرچه معطل شدم و تفحّص نمودم نيافتم و احدى هم به داد من نمىرسيد. يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ را مشاهده كردم. مأيوسانه به قايق نشستم. وقتى كه به قايق نشستم در ساحل مقام على - عليه السلام- پياده شدم. همين كه قايق خالى شد، پس بسته رختخواب را در ته قايق پيدا كردم كه معلوم شد از كوس كوس جماعت در دم كشتى قهرا به قايق افتاده بود. شكر خدا را نمودم.
بعداز جلوس بهجهاز عثمانى دونفر از رفقا از ما تخلّف كردند در جهاز ديگر نشسته ديگر خبرى از آنها نيافتم تا به كاظمين - عليهما السلام - ايشان را سالم ديدم. حركت مان در كشتى جهاز عثمانى از بصره براى بغداد يك وضع ديگرى بود. اوّلاً اين كشتى براى خصوص شط ساخته شده بود. داراى يك آتش خانه و محتوى هر يك مرتبه آن هم بى روپوش منازل حاج منحصر در آن صفحه غير مسقّف، هر يك اتاق مختصرى در مرتبه سفلى كه او را قمره مىگفتند. جمعى از متشخّصين در آنجا منزل كردند. يك اتاق در صفحه بالا داشت كه منزل كاپيتان بود. طبقه سُفلى مسكون نبود. تمام حاج در همان صفحه بالا قرار گرفته چون جهاز جاى تحمل بار را به ظاهر نداشت، لذا دو جهاز يك طبقۀ ديگر كه هر يك قابل حمله يك صد خروار بار بود