87بگذرد اين روزگار تلختراز زهر بار ديگر روزگار چون شكر آيد
پس در روز پنج شنبه كشتى رسيد به محاذات معموره كه مشهور بود به مقام على -عليه السلام- كه در طرف شرقى شط واقع بود كه مسجد آن حضرت آثارش در آنجا باقى بود. پس كشتى تا وقت ظهر توقف نمود. طبيب عثمانى آمد. تمام حاج را ملاحظه كرد و حكم به صحّت مزاج ايشان كرد. ولى از بابت قانون دولتى كه رسماً معاينه جماعت حاج در آن مكان مدّت ده شبانه روز قرنطينه مىماندند. به اين عنوان محض كمال احتياط است و چهار ساعت نجومى ما را در آن مكان توقيف و ملبوس ما را بخور دادند. بعضى از اجزاء رنود عثمانى خواستند يك پول شلتاقى از حاج بگيرند. چنان چه در اول وهله به عنوان اين كه بايد هر نفرى نيم ليره بدهيم تا بدون معطلى و قرنطينه در جهاز عثمانى براى رفتن بغداد بنشيند. وبعضى از حاج ساده لوح مثل اهل مازندران و گيلان هم دادند، ولى ماها و بقيه ابداً مهره به طاس ايشان نينداختيم و در جهاز عرب هم كه كشتى يك مرتبه در فراخور شط بود از قرار هر نفرى دو مجيدى تا بغداد نشستيم. و همه قسم لوازم معيشت از بصره در كمال گرانى تهيه گرديد. جناب حاجى نقيب و دو نفر از رفقا مباشر تحصيل آن شدند. حتى يك جلد خرما به قيمت خيلى سهل خريدند كه خيلى به درد ماها دوا كرد. ولى هنگام خروج از كشتى اوّل براى رفتن به قرنطينه خانه از بس كه حوصلهها ضيق شده بود در هنگام خروج چه بگويم كه چه شد و تزاحم حاج نزديك به آن رسيد كه در دم معبر كشتى جمعى پايمال شوند.
[63] حتى بنده كه رفقا جلو رفته بودند، من يك دست خورجين