80ناهنجارى جمّالهاى نانجيب نحس وقت حركت آفتابه مس كه هيجده قران قيمت داشت در آن منزل بجا گذاشتيم و رفتيم.
در جده
آن روز تا عصرى دچار سوارى شتر در آن هواى گرم و بيابان قفر از گرسنگى شكمها به پشت چسبيده و از تشنگى و بىآبى لب ها تفتيده با گرد و غبار و حال پريشان وارد شهر جده شديم. در خانه شيخ جعفر نام شافعى منزل نموديم. وقتى كه بدى آب و هواى آن شهر و خشونت مردم آنجا را ديدم اهل مكه و مدينه فراموش شد. «از دوزخيان پرس كه اعراف كدام است».
حاج صنعا و يمن و حبشه و هند و زنگبار و غيره روى هم ريخته، منتظر حضور كشتى. ميكروب وبايى محسوس، همه چيزش متعفّن و گران. آبش بسيار گرم و نيم شور و تلخ. مع هذا اين به بهاى جان. شب نوزدهم كه سيزده تيرماه قديم بود از كثرت گرما تا صبح مانند مرغ سركنده پر و بال زديم. از بدى آب و هوا و اهلش. به هرچه وصف كنم از هزار افزون است [57] در شب هيجدهم ليلۀ عيد سعيد غدير خم از كثرت تلخى به واسطۀ گرمى هوا ومدمنت انحرافنداشتيم برما چه گذشت.
روز هيجدهم بيچاره حاجيامين الشريعه با حال پريشان و متعلقان به جدّه ورود نمودند. پس مُصراً بليت كشتى اسلامبول براى ايشان در پنج ليره مأخوذ شد وايشان روانه نموديم. حركت خودمان از بابت اختلاف آراء رفقا به تأخير افتاد. چهار پنج نفر از ما اتفاق نمودند كه