79شد؛ مقرر گرديد كه تماماً با حملين از راه جده حركت نمايند.
فعلى هذا در روز شانزدهم ذى حجه اوّلاً هر نفرى نيم مجيدى به جاى عباس مطوّف با هزار مرارت و توسط آدم قونسولگرى كه مسلمان با انصاف همان يك نفر را ديديم داديم و خلاص شديم. هشت نفر شترى تا جده از قرار هر شترى چهار مجيدى و دو قروش عثمانى كه يك قران باشد كرايه نموده، در صبح شانزدهم طواف و سعى وداع با ادعيه مأثوره به عمل آمد. پس نزديك ناهارى با دلى پر حسرت و تمنّاى عودت حركت به سمت جده تا از سواد شهر مكه كه تقريباً يك فرسخ طولاً مسافت داشت خارج شديم. [56] از ظهر گذشت. هرچند تأسف بسيار به مفاد اخبار كه
« الخروج منها شقاوۀ و المقام فيها سعادۀ » به ما دست داد ولى از شرّ اهلش خلاص شديم كه فى الحقيقه با آن شرافت و جلالت و تقدّس ارض حرمين شريفين كه خدا را از اين دو حرم جايى عزيزتر و نفيستر نيست خلقى اشرّ از ساكنين اين دو حرم مشاهده نگرديد. واقعاً وَ لاٰ يَزِيدُ الظّٰالِمِينَ إِلاّٰ خَسٰاراً مصداق واقعى شد.
بالجمله تا از حدود حرم كه علامت معين بود گذشتيم، آفتاب غروب نمود. بعد از فريضتين ظهر و عصر به تاريكى شب دچار شديم. تا ساعت پنج از شب رفته، گرسنه و تشنه به منزل بى آب خراب معروف به بحرى رسيديم و رحل شب انداختيم. در ميان خاك و كثافات افتاديم. با آب گرم نيم شور دو سه پياله چاى تهيه كرده، لقمه نانى صرف نموديم. هر نفرى يك قران هم حقّ الارض داديم. سه ساعت به صبح مانده حركت نموديم. از بابت عجله و ناهموارى و