120سفر نبود، به جز زيارت، به مصر نرفتم. در همين اسكندريه با راه آهن به سوئيس[سوئز] ان شاءالله تعالى خواهم رفت.
قبور حضرت لقمان و اسكندر ذوالقرنين ودانيال، درهمين اسكندريه استكه بر سر قبور آنها فاتحه خوانده شد؛ قبورى نيز در پهلوى همين مقابر، در جاى علىحِدِه بود بهموجب تفصيل ذيلكه براى تماشا رفتم، قبور هر يك با سنگ مرمر بسته شده:
والده طوسون (دختر محمدعلى پاشا) - همسر ايضاً - خودِ طوسون پاشا- سعيد پاشا- والدۀ سعيد پاشا- برادر ايضا - همشيره ايضاً - محمدعلى. براى هريك به وضع عليحده لوحى از مرمر به خط جلىِ نستعليق و نسخ كنده بودند. معلوم شد از توابع عثمانى بودند. جايى در اسكندريه كه چهار سال است مذكور نمودند، در زيركوهى پيدا شده كه از صد پله متجاوز، بهطور گشتن و گرديدن. زمان رفتن به پايين مىخورد كه پله هاى هر يك، يك چارك كمتر است و براى روشنايى بعد از پيدا شدن در هرگردش چراغ ليترليك گذاشتهاند كه مستحفظين آن مىپيچاند روشن مى شود، ولى از قديم دو نفس كش از سنگها تراشيدهاند؛ مثل تنورۀ خيلى بزرگ است كه هم پايين روشنايى بدهد و هم هوا از آنها داخل بشود كه شخص بتواند تنفّس نمايد و پلههايى دورادور آن نفسكشها تراشيدهاند كه با آن پايين مىرود.
در آن زير عمارتى بزرگ از همان كوه تراشيدهاند كه ستونهاى سنگى متعدد دارد. بنده تا هشتاد پله رفتم. كوه وهواى آن، مرا گرفت و از بدنم بناى ريختن عرق گذاشت. ديگر نتوانستم به زير