77حجّى از مكّه آيا 1 t hajji az makke ya
در سومين روزى كه زائر به سفر حج رفته بود، زن زائر به همراه چند زن ديگر با يك دايره و چند نان شيرينى به كنار رودخانه مىرفتند. آنگاه نان شيرينىها را كه به آن «توشه حجّى» گفته مىشد، در آب مىانداختند و مشغول دايره زدن و كِل كشيدن مىشدند و چنين مىخواندند:
مُورُوم سر «رِقتُ» morom sare "reqto"
تُوشَه دِهام اوِ to a deh m owe
حجّى لاشه به لول hajji la e be lol
سر تخت كُنَد خُوه sare taxt konad xova
خانوادۀ حاجى تا نه روز، هر روز با لباس سبز به امامزاده عبدالله مىرفتند و در شب دهم، هفت بيرق سبز را كه بالاى هر يك از آنها زنگولهاى است بر سر در حياط نصب مىكردند و در حالى كه يك نفر هم چاووشى مىخواند، در پى بيرقها گوسفندى ذبح مىكردند. فرداى آن روز كه روز دهم بود، خانوادۀ حاجى، همسايهها و اقوام خود را براى ناهار دعوت مىكرد. غذاى اين روز «قلّيه» 2 نام داشت. بعد از خوردن ناهار، همگى به امامزاده عبدالله مىرفتند. زن