218پيشباز حاجى برود، با خودش فكر كرد كه حاجى از آن حاجىها نيست كه دور و برش خالى باشد و حتماً چند نفرى براى آبپاشى به پيشباز او مىروند. پس چه بهتر من مشكم را از باد پركنم و ببرم، چون با بار سنگين تحمل اين همه راه برايم دشوار است. عاقبت آنجا يك كلكى خواهم زد. همين كار را هم كرد، يعنى مشك خود را در خانه پر باد كرد و درمشك را محكم بست و به راه افتاد تا به محل تجمع مشك به دوشان رسيد. هن و هن كنان خود را خسته و كوفته نشان داد و منتظر فرصت شد كه كارش را شروع كند. به هر حال، حاجى از راه رسيد. جمعيت خوشحالى كردند و هر كدام دست حاجى را بوسيدند.